تبليغاتX
...زیر درخت آلبالو
...زیر درخت آلبالو
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ

بعد از گذشت زمان بسي طولاني سلام!

بابت نبودنمون تو اين مدت كه همه از فقدان اينترنت ناشي مي شه معذرت مي خوايم، اين يك!

دو اينكه فكر كنم يه گريز به وقايع اخيربزنيم بد نباشه كه خيلي هم خوب باشه!

آنچه بر ما گذشت:

عرض كنم خدمتتون كه تمام ماجراها برمي گرده به اون شب آخري كه ما 4 بوديم (تبعيدي هاي زير

 درخت آلبالو ) به اضافه ي دوتا منگوله و 2 تا سيب زميني و يه تخم مرغ!

يادمه فقط يك ساعت تمام رو صرف كلكيوليشن كردم كه چين جوري(چه جوري) اين سه فقره آذوقه مي

 تونه هممون كه سهله فقط يه كدوم مون رو جواب گو باشه؟جواب يك كلمه بيشتر نبود : هيچ جوري.

نتيجتا به عنوان آخرين شام و بالاجبار يه كوكو سيب زميني مختصر مفيدي زديم و دور هم نشستيم به

 مناسبت شب آخر ( كه واقعا شب آخر بوده و ما خبر نداشتيم. )

تاريخچه ي مختصري از كوكو سيب زميني و بيان خواص آن :

والا از هر كدوم از كبوترهايي كه تا به امروز اقلا يه پيرهن پاره كردن بپرسين عطر و ادكلن رو مي گن

 جدايي مي آره. اين كوكو سيب زميني ما هم يه چيزي تو همون مايه هاس فقط با يه كم تفاوت: اثر عطر

 و ادكلن تدريجيه ولي اثر اين يه رقم ييهويي و ناباورانه  پلاس(+) يه كم تراژديكه!

(ما به اندازه ي كافي نمونه براي اثبات نظريه مون داريم لطفا شما اقدام به اثباتش نكنيد از تجربه ي ما

 رايگان استفاده كنيد)

آنچه بر ما گذشت (ادامه):

نتيجه ي ماجرا شد يه جدايي ييهويي :كه يكي انتقالي گرفت ، دو تا خونه گرفتن (منگوله ها ) و اما اصل

 ماجرا اينكه چي به سر اون سه تا باقيمونده ها اومد؟ اگه عنايت بفرمايين و يه نظر به دو تا پست پايين

 تر بندازين يادتون مي افته كه يه عده اي بودن كه شاخه هاي درخت آلبالوي ما بد طور مي رفت تو

 چششون.( البته ليدر ماجرا رو از قلم نندازيم كه حيفه!) بالاخره به اونچه كه مي خواستن به خيال

 خودشون رسيدن: ما رو تبديل كردن به دو دسته ي يكي دوتايي و يكي يك تايي.

و اما جواب ما به اين وقايع و افراد:

عمراً!

اون درخت آلبالو جز ماها به كس ديگه اي آلبالو نمي ده. ببينيد كي گفتيم ها! آخرش به اين نتيجه مي

 رسين مي دونيم . مايش 6 تا ارشده كه اين وسط بدبخت مي شن. از ما گفتن!

تازه

 ما با اين چيزا از هم جدا نمي شيم. بي خودي دنبال شايعه پراكني نباشين، مي تونيد بريد و به يه

 نقشه ي شوم تر بپردازيد.

در ضمن ما باقيمونده ها + ياد و خاطره و البته صداي پشت تلفن كوچيده ها + جوجي ( جوجه) هاي

 جديدمون همگي بعد اين تبعيد مي شيم به زير درخت خرمالو!

(تضمين مي كنم كه اين درخت هاي خرمالو هيچ ربطي به درخت هاي خرمالوي خوابگاه جهاد نداره! به

 خدا راست مي گم. ايده ي اين كار از تابستون تو ذهنمون بوده...)

منتظر جزئيات بعدي باشيد.

فعلا...

لینک


برای همه!
 ببین خواهر من!!! قبلیا هم یاد گرفتن که اینجا بزرگی به دو رقم اول شماره دانشجوییه! که هر چی کوچکتر باشه........ تو بزرگتری

به هر حال گفتم که تو هم یادت بمونه! کلید کمد نیست حالا حالا هام نخواهد بود...

راستی! کوفتتون بشه اتاق دادیم دستتون عین دسته ی گل!

همش تقصیر این ... ها بود! :(

اینقد گفتن تا چشمون کردن!

- تو هم کوفتت بشه! حیف که نبودم اونجا وگرنه یه کم دیگه چکش لازم بود تا تو هم کله شی!

- به همه سلام برسونید!

- در ایام غیبت ما بر خواندن شعر " سنجد کجاست؟ خبر داری؟" مداومت ورزید! (البته تهش رو به سبک علی نخونید هااااآ !!!) :)

- بهتون سر می زنم ولی دعا کنید برنگردم!!

- حالا اتاقو ترکوندن! وبلاگو چرا ترکوندین؟ بابا حداقل یکم گزافه گویی کنید!

- زنده باد دکتر!! ( هم سنگرا فهمیدن کیو میگم یه وقت برداشت غلط نکنید هاا یادتون باشه هر سیاهی پارسی کولا نمیشه)

- افزوده شدن رشته ی تربیت بدنی رو هم به جمع رشته های مهندسی ( پس از ریاضی و زبان) به تمام اهالی ورزش تبریک میگم! (امید واریم موفقیتهای روز افزون مدیریت- جامعه شناسی(گرایش آشوب) و کودکیاری رو هم شاهد باشیم!!)

- دلمان المان شده! خودشم محدوووود!!!

- ..... شی! (برای بزرگوارانی که در ایام حضور ما در آینده ی نزدیک برای عده ی خاصی از دانشجویان عزیز تدارک امتحان خواهند دید)

و در پایان:

- خدا نگهداااار..... موففق ووو ..... مویید باششید!

(آلبالو یی در غربت)

لینک


درخت آلبالو در معرض موریانه

عرض کنم خدمتتون که چند وقتیه شاخه های این درخت آلبالوی ما رفته تو چشم بعضیا!

هرچقدر بهشون می گیم بابا درخت آلبالو که نمی تونه میوه ی گلابی بده تو کتشون نمی ره که نمی ره! آخرش رفتن باغبون آوردن سر ما...

این بود که با بچه ها جمع شدیم تا دور هم یه اسپندی دود کنیم تا شاید تونستیم شاخه های این درخت عزیز رو از تو چشم این و اون جمع کنیم.

نذر کردیم اگه آب از آسیاب افتاد یه مستندی از این ماجرا ها بسازیم تحت عنوان "زمانی برای مستی اسب ها..."

 

لینک


برداشت آزاد

" من یک سنت پیدا کردم . . ."

پسر کوچکی، روزی هنگام راه رفتن در خیابان، سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که او بقیه ی روزها هم با چشم باز سرش را به سمت پایین بگیرد (به دنبال گنج!). او در مدت زندگیش، 296 سکه ی 10 سنتی، 16 سکه ی 25 سنتی، 2 سکه ی نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده ی 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.

در برابربه دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، درخشش 157 رنگین کمان و منظره ی درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ها در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند را ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزیی از خاطرات او نشد.

- با تشکر از:
1- نویسنده گمنام اثر
2- سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان، مرکز آموزشی میرزا کوچک خان رشت
3- پست کننده مجموعه داستان
4- حمل کننده آن
5- انتخاب کنندگان
و کلیه عوامل و دست اندر کاران...


لینک


اینم از اون روزای قاطی پاتیه اتاقمون!

نوشته شده توسط من

 

لینک


عرض كنم خدمتتون كه...

مي گن كه...

تصميم گرفتيم سبك وبلاگ رو يكم تغيير بديم.

قبلا نويسندگيشو فقط من به عهده داشتم ولي حس مي كنم ديگه كارا داره يكنواخت مي شه.

بخاطر همين تصميم گرفتيم هر چهارتامون وارد عرصه ي نويسندگي شيم ولي قبلش بايد اعضا مشخص

و معرفي شن تا معلوم شه هر پست مال كيه،من اينجا اعضا رو با همون چهره هاي نيش باز تا بناگوش

معرفي مي كنم،دوستان شما هم بعد اين از اسامي خودتون زير نوشته ها و پستاتون استفاده كنيد.

{این} {من}{این یکی}{اون}

البته یه اون یکی هم داشتیم که کوچید!

فعلا و تا ابد ما همین چهارتاییم.

                                                       نوشته شده توسط من      

                     

 

لینک


عرضم به حضورتون كه امروز از بيكاري داشتم عكسامونو يه دور نيگا مي كردم كه چندتاشونو دلم

خواست به صورت پست در بيارم.از بي پستي بهتره!

مثلا همين:

 

 

لینک


دریاچه ی ما

اين هم تصويري زيبا از درياچه ما!

...

خب ما از اين پست نتيجه ميگيريم كه هميشه چيزهاي جديد براي كشف وجود دارد و اصلا مهندسي يعني همين!

از فضاي محدود پشت سد استفاده كردند براي ساخت درياچه!

پس سعي كنيد هرچه زودتر مدرك رو مال خود كنيد تا شايد ما هم چشممون به آرم دانشگاهمون روشن شه!

البته!

يادتون نره!

فعلا به خودتون نگيد مهندس!

(در صورت فاش شدن هويت نگارنده):

به من هم نگيد!!!

 

لینک


داستان سوتی یک خواننده!

و اما قصه ي اين پست:

در زمانهاي نه چندان دور يه بچه اي بود كه از مامان باباش قهر كرد!

ولي فكر نكنيد اين قهر در آينده كاريش تاثير داشته هااا... نه!

اون بچه هه به خوانندگي علاقه داشته!!!

خلاصه يه روز كه سعي ميكرد توي يكي از كليپ هاش آدرس Email شو به همه اعلام كنه...

يه آدم تشنه سوژه پيدا ميشه و...

فوقع ما وقع...

دوستان داخل پرانتز بگم: اصلا سعی نکنید کشف کنید کدوم کاناله!

لینک


آزمایشگاه فیزیک!

دوستان توجه دارند كه اون طرفه ساختمون آزمايشگاه فيزيكه!

داستان از اين قراره كه يه روز يه بنده خدايي يه كيسه زباله رو از طبقه سوم ميندازه پايين كه g رو حساب كنه!

اونم صاف پهن ميشه رو ماشين اين بابا!

جو همينه ديگهههه!

نبايد كه پليس بيارن دم در!

اونم با كلاش!!!!!

حالا من اين همه از اين بنده خدا دفاع ميكنم سوء تفاهم پيش نياد دوستان فكر كنن ما هم اينجوري g رو اندازه گرفتيم هاااا!

لینک


خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی

چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپزدی

شب و ذوز در خیالی و ندانمت کجایی

دل خویش را بپفتم چو تو دوست میگرفتم

نه عجب که خوبرویان بکنند بی وفایی

تو جفای خود بکردی نه من نمیتوانم

که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان

تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

سخنس که با تو دارم به نسیم صبح گفتم

دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی

من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت

برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی

تو که گفته ایی تامل نکنم جمال خوبان

بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشاید

 

تبعیدی آخرمون آزاد شد!           

با آرزوی موفقیت 

 

 

لینک


 یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد    

 دوستی کی آخر آمد،دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست      

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی گویدکه یاری داشت حق دوستی       

 حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست    

 تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این این دیار    

 مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند       

کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد

صد هزارن گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست     

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش    

 از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

 

لینک


اینم قشنگ بود حیفم اومد نزنم.

برقا که میره کاری جز هنرنمایی نداریم.

حالا ما اینجوری دلخوشیم بعضی ملت ها با آواز،بعضی ها هم با روح غلام!!!

 

لینک


 

شمع و گل و پروانه،

                         یار و می و پیمانه!!!

یار کم اومد نذاشتیم

البته احتمال داره بگین پروانه هم ندارین که!

ما هم در جواب می گیم:

کور خوندید

پروانه اون پایینه فقط قبل اینکه ما بخوایم عکس بگیریم جزغاله شد

این هاش:

 

لینک


بارون و تگرگ!

 

گفتیم وسط این تابستون داغ لطفی توام با خشم نازل شده،

ولی برخی از دوستان اظهار داشتند که لطف نیست عذابه!

گفتیم دیدین لطف بود رنگین کمون هم داشت

فرمودند:اون خونه هایی که آب بردشون  و اون محصولاتی که نابود شدند هم آیا رنگین کمونو دیدن؟!

گفتیم اینم حرفیه!

 

لینک


بازگشت...

 

لینک


برمی گردیم...

به زودی!

 

لینک


سال نویتان خوب!

این ترم بی دلیل کم حرف شدیم،دوستان هم نطقی نمی کنن که ما بنویسیم،تا سال بعدی

                                                                                   

                                                                                    

با آرزوی موفقیت و شادکامی...

لینک


بازم تبريك...
 

قابل توجه دوستان ورودي ۸۶:

عزيزان ورودتون رو به دانشگاه و آغاز اولين خان از هشت خان كبير رو بهتون تبريك مي گيم.

موفق باشيد.(به فرهنگ لغات ‌B1 مراجعه فرماييد!)

                                                                         

 

لینک


پیام تبریک!!!
این پیام تبریک رو به پیشنهاد دوستان،براي يكي از دوستان()،از طرف تمام دوستان تو

وبلاگ مي زنيم:

...جان،دوست گرامي:

ترفيعتان از مقام دانشجويي به مقام دانشياري را از صميم قلب تبريك مي گوييم و از خداوند

 متعال براي شما دوست عزيز،توفيقات روزافزون خواستاريم!

 (تو اینجور متن ها مهارتي

ندارم،اميدوارم بابت right to left 

و justify  مشكلي نداشته باشه)                                       

             

       <<این قسمت بعدا اضاف شده>>

دوستان(خدا سایشونو از سر ما کم نکنه)  گفتن که یادمون رفته بگیم در مراحل آتی

امیدواریم  به مقام دانشمندی هم برسید!

                       

لینک


این اعصاب یه جوونه...

این اعصاب یه جوونه...

دیروز یکی از اعضا اعصابش خط خطی بود طوری که به خوردن موز اکتفا نکرد و پوستشو به این روز

در آورد.

این روزها اعصاب همگی داغونه

کم کم دارم به راز پیدایش شلوار کوتاه پی می برم...

 

 

لینک


اینم یکی دیگه از شاهکارهای هنری در زمینه عکاسی!

 

 

لینک


اینو دیروز یکی از اعضا(عضو هفتم)با همکاری عضو فراری پناهنده به اتاق ما(تلمیح به جمله ی: اینجا زیر

 درخت آلبالوست...مکانی برای دستمالهای گمشده -اشیا و افراد گمشده یا فراری-)تو دانشگاه

ساختنش!

به من ابلاغ کردن که اگه تو وبلاگ زدم قانون copy-paste ()رو رعایت کنم و از تمام

عزیزان بخوام که رعایت کنن.

در صورت تخلف پیگرد قانونی (می گن!) دارد.

 

لینک


...

اخیرا با بچه ها یه کار یا بهتر بگم یه گندی زدیم که زده رو دست تمام کارامون.ولی به خاطر مسائل امنیتی نمی شه گفت.

با بچه ها تصمیم گرفتیم این ۳ تا نقطه رو بذاریم تا یادمون باشه ترمهای آخر تعریفش کنیم و فرار کنیم

 

لینک


سهمیه هر نفر از صبحانه:

شیر ۱لیتری،پنیر،کره،مربا و...

                                        یک برگ رفاه دانشجو!

طی یک عملیات انتحاری تصمیم گرفتیم کابوس سرپرستمون رو علمی تر کنیم.

                                                      

 

 

 

لینک


چایی،فال و پتی بور کاکائویی...

سه اصل جدایی ناپذیر!                                     

 

لینک


بنظر آشنا نمي ياد؟؟؟

فرایند بلندیزاسیون دستمال کاغذی،از مجتمع "ميعادگاه"

همون اصل لانه كبوتري...                                              

 

لینک


این صحنه ی جالبیه که اون روز طبقه دوم پاساژ صدر تو خیابون خیام جنوبی دیدیم.

۲ تا روسری خودشم از نوع زاغارت رو بهم چسبوندن بعد به قیمت خون باباشون می فروشن!

مارک روسری هم که کاملا مشخصه.اولی ۲۸ تومن ناقابل،دومی ۳۸ تومن!

هر کدوم از این روسزی ها ۲ تومن بیشتر نمی ارزه ولی حالا سگ خورد پول روسری و نخ و سوزنشو

۸ تومن که بگیری؛

ببین ملت چه جوری پول در میارن!

حالا تو بیا چهار سال جون بکن مهندس شو!

 

لینک


می دونم از پنجره چقدر قشنگه منظره!!!

بگذریم که دارم می رم به کجا!!؟؟ 

 

لینک


این عکس به عنوان شاهکار هنریه ترم پیش شناخته شد!

عکس مربوط می شه به انگشتی که جلو لنز دوربین رو گرفته!

عکاسش از بچه های سوئیت روبرویی بود.

 

لینک


 
شرح وقایع و خاطرات به یاد ماندنی ما

در روزهای تبعید به زیر درخت آلبالو...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو موضوعی
گالری غذایی...

گالری جزیره...

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386

پیوندها
Gaza... standing till the end
بچه های سوئیت b13
تاریکخانه
رویا
به نام تنها پناه بی پناهان دیار سرنوشت
...تمام آنچه از من باقیست
تمساح ها!
یه دسته ریحون بنفش
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ